رونیا شکوفه سیب

بز بز قندی
نویسنده : رونیا نقشبند - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۳
 

 رونیا هر چند وقت یک بار کلید میکنه روی یک موضوع :

- مثلا دو هفته ایی بود که خواهر میخواست . نی نی کوچولو ، اسمش رو هم گذاشته بود آترینا و توی خیالش خیلی باهاش خوش میگذروند و بهش مهربونی میکرد .

- یک مدت فقط دوست داشت عروس بشه .صبح تا شب لباس عروس میپوشید و تور من میزد به سرش ، آرایش میکرد و میرقصید و .....

- بعد نوبت کتاب شنل قرمزی شد روزی 5 بار به طور متوسط براش میخوندم .

اما 

این روز ها نوبت بز بز قندی شده .یک جورایی گریه ام میگیره .

روزی چندین بار کتابش و باید بخونم . 

نمایشش و اجرا کنیم . من نقش بزبز قندی رو دارم .خودش هم حبه انگور . اگر علی خونه باشه ، گرگ .....

سی دی صوتیش رو هم باید گوش بدیم .

دیگه دارم لحظه شماری میکنم که از سرش بیافته ناراحت   به هر چیز دیگه ای که میخواد گیر بده فقط بزبز قندی نباشه !